سیاوش جون مامانی و بابایی

خاطرات مامان و بابا با سیاوش جون

بدون عنوان

    اینم خاله مریم :)‌ بندر نوشهر اینجا رفتیم شیلات ماهی خریدیم :) توهم هی میگفتی : مایی مایی دریاچه نمک آبرود با مامان مهری و بابا هادی ...
29 فروردين 1392

خاطرات شمال محاله یادمون بره :))

عزیزم این چند تا از عکسای شمالیه که رفتیم و خیلی خوش گذشت ....با بابا هادی کلی توو دریا آب بازی کردی ...ما فکر میکردیم که شاید از دریا بترسی ولی برعکس تا میومدی بیرون کلی با ایما و اشاره و جیغ وداد نشون میدادی که دوست داری برگردی توو آب .. با بابا هادی قرار گذاشتیم که هر وقت سن مجاز برای آموزش شنا رو داشتی بفرستیمت کلاس شنا :) به امید روزی که رکورد مایکل فبس رو بزنیییییییی   :) جیگگگگررررر مامانی و بابایی      ...
27 آبان 1391

مراحل انجام ماموریت غیر ممکن آقا سیاوش

١. از مهمونی رسیدیم خونه ساعت 1 شب اوایل ماه مهر 91 2. شروع حرکت در خانه به شمت مقصد مورد نظر 3. بهم ریختن cd ها و کشوها 4. خوب دیگه ماموریت انجام شدم .....خوابم گرفت 5.من دیگه خوابیدم بقیه کارای عقب موندرو فردا به اتمام میرسونم ...شب به خیر :* قربونت بره مامان خستگی در کن که فردا باید دوباره چیزای جدیدو پیدا کنی و حس کنجکاویتو ارضا کنی :* دانشمند کوچولوی مامان و بابا .....خیلی خوشگل میخابی عزیزدلم ...دوستت داریممممممم ...
27 آبان 1391

عکسای آتلیه

نیمه شهریور البته عزیزم من مجبور شدم که کیفیت عکساتو بیارم پایین تا بشه راحت آپلود کرد ...امیدوارم سرعت اینترنت بیشتر بشه یه روزی.....   :* :* ...
27 آبان 1391

6ماهگی سیاوشم

عزیز دلم به خاطر واکسنت خیلی اذیت شدی ...ولی من کلاسمو نرفتم تا شما خوبه خوب بشی... این عکسم ١٨ تیر ازتون گرفتم ...دوستت دارم یه عالمه....یه عالمه خیلیییییییی کمممممممممهههه     ...
21 تير 1391